جامعه سازی یا جامعه شناسی؟

جامعه سازی مقدم بر جامعه شناسی است

جامعه سازی یا جامعه شناسی؟

جامعه سازی مقدم بر جامعه شناسی است

جامعه سازی یا جامعه شناسی؟

جامعه شناسی توسعه،الگوی اسلامی ایرانی،سبک زندگی ایرانی،پساتوسعه گرایی،پیشرفت

تولد جهان سوم

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۲۴ ق.ظ


از دهه 1950 و 1960 که چندین کشور آفریقایی، آسیایی، کشورهای خاورمیانه و کشورهای منطقه کاراییب از سلطه استعمار رها شدند، اندیشمندان سیاسی غرب، به طور فزاینده ای خود را در چالش با موضوعاتی چون توسعه چارچوب ها برای درک و پیش بینی اصول سیاسی شان احساس می کردند 

در سال 1952 واژه جهان_سوم را بکار بردند. ساوی اقتصاد دان و جمعیت شناس فرانسوی اولین کسی بود که این واژه را در مقالاتش بکار برد.

از منظر این اندیشمندان جهان_سوم نه تنها به کشورهایی که قبلا مستعمره بودند بلکه به کشورهای آمریکای لاتین که به لحاظ اقتصادی ضعیف بودند و بیش از همه کشورهایی که از بیش از یک قرن پیش، استقلال خود را بدست آورده بودند، اطلاق می شد.

در اواخر دهه 1940 به دنبال شروع جنگ سرد جهان به سه بلوک به لحاظ ایدیولوژی تقسیم شد:

1جهان_اول یعنی دموکراسی های صنعتی اروپا و آمریکای شمالی به علاوه استرالیا، نیوزیلند و ژاپن.

2جهان_دوم شامل کشورهای کمونیستی اروپای شرقی و متحدانشان در آسیا (کره شمالی و چین) و آمریکای لاتین  (کوبا) نیز می شود.

3جهان_سوم بخش وسیعی از کشورها را که در جنبش غیرمتعهدها قرار دارند، در بر می گیرد، کشورهایی که مدعی بی طرفی در جنگ سرد بودند.

بنابراین در زمان جنگ سرد جهان_سوم به کشورهایی که دارای توسعه اقتصادی ضعیف بوده و جایگاه نامناسبی در سیاست بین المللی داشتند، اطلاق می شد. 

به لحاظ توسعه ای واژه جهان_سوم شکل خاصی از کشورها یعنی کشورهای استقلال یافته از استعمار و در برابر کشورهای ثروتمند جهان اول، کشورهای ضعیف از نظر اقتصادی و کشورهای توسعه نیافته را در بر می گرفت.

به طور کلی، واژه جهان سوم دارای دو معنی است از یکسو به گروه بزرگی از کشورهای توسعه نیافته از نظر اقتصادی و کشورهای آفریقایی،آسیایی، خاورمیانه، آمریکای لاتین و کشورهای منطقه کاراییب که به لحاظ توسعه در حد پایینی بودند اطلاق می شد. از سوی دیگر این واژه با نوعی بی طرفی بین المللی مطرح شده  و بخش بزرگی از کشورهای کوچک و ضعیف را که اساسا کشورهای در حال توسعه رهایی یافته از سلطه استعمار و متشکل در قالب جنبش عدم تعهد بودند، در بر می گرفت.

اما این تعریف ایدیولوژی از جهان_سوم با پایان یافتن جنگ سرد در سال 1989 تغییرات زیادی را به دنبال  داشت.

افول همزمان جهان دوم و رشد اقتصادی و تمایز سیاسی کشورهای در حال توسعه سبب شد که واژه جهان_سوم منطقا دیگر نتواند قابل استفاده باشد. دو رخداد در این بین اهمیت دارد:

1اول سقوط سیاسی و متعاقب آن، تجزیه بلوک جهان دوم کمونیست بود، به طوری که فروپاشی کشورهای کمونیستی اروپای شرقی در یک حرکت سریع و قاطع، چالش های عمده ایدیولوژیکی با غرب را از بین برد. 

2دومین اتفاق، موج همزمان دموکراسی خواهی و آزادی خواهی اقتصادی بود که در دهه 1980 و 1990 به سرعت آفریقا، آمریکای لاتین، آسیا (ولی نه در خاورمیانه) گسترش یافت.

در این زمان، تعداد زیادی از دموکراسی های جدید در آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا پدید آمد، ولی بطور کلی هنوز هم تفاوت های سیاسی(نه به لحاظ توسعه ای) در بین کشورهای جهان_سوم وجود داشت.

نتیجه، در اواخر دهه 1990، نظام های سیاسی مختلفی بود که شمار زیادی از سیستم های دموکراتیک و غیردموکراتیک مانند نظام های کمونیستی تک حزبی(کوبا، لایوس، ویتنام و کره شمالی)، دیکتاتورهای نظامی  (پاکستان)، حکومت های مذهبی(افعانستان، ایران،  عربستان سعودی و سودان) را در بر می گرفت.

علاوه بر این تفاوت های اقتصادی و توسعه ای، به نحو چشمگیری در تفاوت در تولید خالص ملی هر کشوری منعکس می شد.

در سال 1999 میزان تولید خالص سرانه در سنگاپور 29/610 دلار، کره جنوبی 8490 دلار و در اتیوپی تنها 100 دلار بود که در حدود یک سوم سرانه سنگاپور محسوب می شد.

از نظر بایارت نتیجه این پیشرفت ها این بود که اکنون، حتی تصور جهان_سوم بدون فواید مفهومی و تحلیلی آن نوعی خیال پردازی بشمار می رفت. این واژه قبلا راهگشا بود ولی اکنون که به طور توجیه ناپذیری ملت های مختلف را با فرهنگ ها، جوامع، نظام های سیاسی و اقتصادی بسیار متفاوت بهم پیوند می داد، نامناسب تلقی می شد. 

برگر نیز معتقد بود که مفهوم جهان_سوم حتی به لحاظ توسعه ای نیز، بی معنی است چون ثروتمندترین کشورهای غربی هم اغلب دارای طبقات_محروم هستند.

همچنین در کشورهای در حال توسعه گروه هایی از نخبگان سیاسی و اقتصادی در قالب یک ساختار طبقاتی یکپارچه قرار می گرفتند که در مقایسه با معیارهایی که افراد غنی در کشورهای غربی از آن برخوردار بودند، از استانداردهای بسیار خوبی برای زندگی بهره می بردند.

نکته کلی این بود که در دهه 1990 دیگر هیچ تقسیم بندی بین کشورهای ثروتمند جهان اول و کشورهای فقیر که سابقا جهان_سوم خوانده می شدند، وجود نداشت. به طوریکه بخشی از افراد که در غرب زندگی می کردند، از نظر مالی ضعیف و تعداد بسیار کمی از افراد ساکن کشورهای در حال توسعه مرفه بودند.

از این رو در اوایل دهه 1990 واژه قدیمی و ساده ای که در قالب جهان_سوم منعکس می شد، دیگر به لحاظ تحلیلی سودمند تلقی نمی شد. در این بین سه نوع توسعه دارای اهمیت بود:

 1 شکست ایدیولوژیکی جهان دوم کمونیستی

 2موج سوم دمکراسی و گسترش همزمان لیبرالیسم اقتصادی در بسیاری از کشورهای جهان_سوم

3 ابهام در تقسیم بندی بین جهان_اول ثروتمند و جهان_سوم فقیر، به طوری که برخی از افراد جهان سوم نسبت به افراد جهان اول، به استانداردهای بالای زندگی دست یافته اند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۸
دکتر اسماعیل شیرعلی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی